ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

152

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

مرزبان بر من چيرگى يافت و آن قريه را از من گرفت . به درگاه تو روى آوردم تا از دست وى دادخواهى كنم . ولى دو سال معطل شدم و دستم به دامنت نرسيد . ناچار پيش وزير تو رفتم و از او در پيش وى شكايت كردم . ولى او هم به فريادم نرسيد . من هنوز ماليات قريه را مىپردازم تا نامم همچنان بر روى اين ملك باشد . اين منتهاى بيدادگرى است كه ديگرى در آمد قريه‌اى را بگيرد و من مالياتش را بپردازم . » هرمز از وزير خويش در اين باره پرسش فرمود و وزير نيز آنچه را كه شاكى گفته بود تصديق كرد گفت : « ترسيدم كه اگر تو را از اين جريان آگاه سازم ، مرزبان كينهء مرا در دل گيرد و مرا اذيت كند . » هرمز دستور داد تا از مرزبان دو برابر آنچه از شاكى گرفته بود بگيرند و به صاحب قريه بدهند . همچنين مرزبان تا دو سال براى صاحب قريه كار كند و صاحب قريه او را به هر كارى كه دلش خواست ، بگمارد . هرمز همچنين وزير خود را از كار بر كنار كرد و با خود گفت : « وزيرى كه حامى بيدادگران است ، خود به يك نفر حامى احتياج دارد . » آنگاه دستور داد تا صندوقى بسازند و درش را قفل بزنند و مهر كنند و روى آن شكافى قرار دهند تا ستمرسيدگان نامه‌هاى شكايت آميز خود را به درون آن اندازند . اين صندوق را هفته‌اى يك بار مىگشودند و به بيدادگرىها رسيدگى مىكردند . هرمز به اين نيز قناعت نكرد و در انديشه فرو رفت و با